شکنجه گر

خرید بک لینک
زیبایی جهان به صدا و صداهاست. ستایش صدا اما، سرزنش سکوت نیست که سکوت، خود زمان گوش سپردن به صدای درون است و آن هم صداست..من خالی از عاطفه و خشمخالی از خویشی و غربتگیج و مبهوت بین بودن و نبودنعشقآخرین همسفر منمثل تو منو رها کردحالا دستام مونده و تنهایی منای دریغ از من، که بیخود مثل توگم شدم، گم شدم تو ظلمت تنای دریغ از تو، که مثل عکس عشقهنوزم داد می زنی، تو آیینه ی منوایگریه مون هیچ، خنده مون هیچباخته و برنده مون هیچتنها آغوش تو مونده، غیر از اون هیچایای مثل من تک و تنهادستامو بگیر که عمر رفتهمه چی تویی، زمین و آسمون هیچبي تو ميميرم، همۀ بود و نبودبيا پر کن، منو اي خورشيد دل سردبي تو ميميرم، مثل قلب چراغ نور تو بودي، کي منو از تو جدا کردزویا زاکاریانسیاوش قمیشیاریک آرکانتابی ۱۳۵۶خالی شکنجه گر...

ما را در سایت شکنجه گر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 2:20

بـه خـــیالـم کـه تـو دنـــیـا واسـه تـــو عــزیـزترینـمآســمـون هـا زیـر پـامـه اگـه بـا تـــو رو زمــیـنـمبـه خــیالـم کـه تـو بـا مـن یـه هـمیـشـه آشــنایـیبـه خـــیالـم کـه تـو بـا مـن دیگه از هـمه جــدایـیمــن هـنوزم نـگـرانـم کـه تـــو حـرفـامـو نــدونـیایـن دیگه یـه التـماسـه مـن می خــوام بـیای بــمونیمـن و تـو چـه بی کـسیـم وقـتی تـکـیـه مون بـه بـــادهبـــد و خــوب ِ زنـــدگـی مــنـو دســت ِ گــریـه دادهاِی عــزیـز ِ هـم قـبیـله بـا تـو از یـه ســرزمـیـنـمتـا بـه فـــردای دوبـاره بـا تـــو هـم قــسـم تـریـنـمبــد و خـوبـمون یکی ، دسـت تــو، تو دسـت مـن بـودخــواهـشِ هـر نــفسـم بـا تــو هـم صـــدا شـدن بـودبـا تـو هـم قـصـه ی دردم هـم صــدا تـر از هـمـیشـهدوتـا هـم خــون قـدیـمی از یـه خـاکـیـم و یـه ریشه.تکیه بر بادلیلا کسری ( هدیه ) ، داریوش اقبالی ، فرید زلاند ، آندرانیک ۱۹۸۴-۱۳۶۳.همیشه عاشقت : علیرضا شکنجه گر...

ما را در سایت شکنجه گر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 19:40

.نه دیداری نه بیدارینه دستی از سر یاریمرا آشفته میداردچنین آشفته بازاری.تمام عمر بستیم و شکستیمبه جز بار پشیمانی نبستیمجوانی را سفر کردیم تا مرگنفهمیدیم به دنبال چه هستیم.عجب آشفته بازاریست دنیاعجب بیهوده تکراریست دنیاچه رنجی از محبتها کشیدیمبرهنه پا به تیغستان دویدیم.نگاه آشنا دراین همه چشمندیدیم و ندیدیم و ندیدیمسبک باران ساحلها ندیدندبه دوش خستگان باریست دنیا.مرا در موج حسرتها رها کردعجب یار وفاداریست دنیاعجب آشفته بازاریست دنیاعجب بیهوده تکراریست دنیا.میان آنچه باید باشد و نیستعجب فرسوده دیواریست دنیاعجب خواب پریشانیست دنیاعجب یار وفاداریست دنیا.عجب دریای طوفانیست دنیاعجب آشفته بازاریست دنیاعجب یار وفاداریست دنیاعجب دریای طوفانیست دنیا.آشفته بازاراردلان سرفراز، داریوش اقبالی.انگار قسمت نیست یه حرفایی رو من بنویسم تو بخونی. الان چند ساعته دارم زیر این پست تایپ میکنم اما یکنفر زنگ زد جواب تماس دادم بعد که برگشتم ساین آوت شده بودم ساین این که کردم همه چی پاک شده بود. نمیدونم چرا در طول این سالها هر وقت اومدم حرفهای ناگفته و مهمی اینجا برات بنویسم یه اتفاقی پیش اومده و همه چیز حذف شده ... حرف دل رو نمیشه دوباره مثل قبلی نوشت چون حرف دل فکر کردنی نیست خودش از دل میاد و دلت رو تو اون لحظه مینوسی هر جور که هست صاف صاف و بدون شیله پیله ... ایندفعه خیلی فرق میکرد حرفا جنسش خاص بود گند زد به اعصابم حذف نوشته ها ... من همیشه معتقد بودم عشق اونقدر نیرو در خودش داره که حتی قادره قوانین تکوینی عالم هستی رو هم تغییر بده و معادلات رو برهم بزنه ... من با عشق تو هی ریشه زدم ریشه شدم، و تو اما هی تبر شدی تبر زدی ... خودمو نمیبخشم سر حماقت حذف شدن نوشته های امروزم. همیشه برام مهم بوده اون دم شکنجه گر...

ما را در سایت شکنجه گر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 19:40

تو اون شام مهتاب کنارم نشستیعجب شاخه گل وار به پایم شکستیقلم زد نگاهت به نقش آفرینیکه صورتگری را نبود این چنینیپریزاد عشقو مه آسا کشیدیخدا را به شور تماشا کشیدیتو دونسته بودی، چه خوش باورم منشکفتی و گفتی، از عشق پرپرم منتا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تابتا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریابقسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینیتو یک جمع عاشق ، تو صادقترینیهمون لحظه ابری رخ ماهو آشفتبه خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفتگذشت روزگاری از اون لحظه نابکه معراج دل بود به درگاه مهتابدر اون درگه عشق چه محتاج نشستمتو هر شام مهتاب به یادت شکستمتو از این شکستن خبرداری یا نههنوز شور عشقو به سر داری یا نهتو دونسته بودی، چه خوش باورم منشکفتی و گفتی، از عشق پرپرم منتا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تابتا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریابقسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینیتو یک جمع عاشق ، تو صادقترینیهنوزم تو شبهات اگه ماهو داریمن اون ماهو دادم به تو یادگاری.شام مهتابمینا جلالی ، صادق نوجوکی ، داریوش اقبالی ۱۳۷۸ شمسیهمیشه عاشقت : علیرضا شکنجه گر...

ما را در سایت شکنجه گر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 19:40

صفحه بندی